کدخبر : 4111
سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۵

اسطوره، حقیقت یا افسانه

عادله رحمانی :

اسطوره به معنی تاریخ بی زمان و نشانی از هویت ملت هاست.
هر تمدن از بدو شکل گیری خویش آمال و آرزوهایی در سر داشته، که گاه بدانها راه برده است و آنان که در رأس حرکت به سوی این اهداف تاخته اند، تبدیل به اساطیر و قهرمانان ملی شده اند و گاه نیز آرزوهای دست نیافتنی، در قالب قهرمان سازی به تصویر کشیده شده اند. این است که نمی توان به قضاوت حقیقت یا فسانه بودن این الگوهای ملی پرداخت. شاید بتوان به قول فردوسی حکیم، قهرمان ها را آمیزه ای از حقیقت و نمادهای پرمعنا دانست:
تو این را دروغ و فِسانه مخوان/ به یکسان رَوِشنِ زمانه مدان
از آن، هرچه با عقل در می خورَد/ دِگَر بر رهِ رمز، معنا بَرَد
و البته لازمه ی اسطوره سازی، استفاده از اغراق ها و بزرگنمایی هاست که این امر را بیشتر بایستی زیبایی کلامی و آماده سازی ذهنی بشر دانست تا دروغ.
حماسه ها که به عنوان حلقه ی واسطه ای میان اساطیر و تاریخ هستند، خود دارای قواعدی هستند که یکی از مهمترین آنها همین بزرگنمایی است. برای نمونه رستم که قهرمان نام آشنای ملی ما ایرانیان است در شاهنامه با دیوان گلاویز، و بر ایشان چیره می شود؛ هنگام گرسنگی گوره خری را بر تنه ی درختی به سیخ می کشد و اسبی دارد که همانند خودش تنومند است و دارای توانِ سواری دادن به رستم. حتی رخش که همان اسب سفید موی و سرخ یالِ رستم است قواعد فیزیکی و آشنا را پس می زند و در نبردها همانند یک انسان فهمیده به یاری رستم می شتابد و امور خارق العاده ای چون کشتن شیر در هفت خان رستم از وی سر می زند.
این است که اسطوره ای چون رستمِ دستان پدید می آید از قهرمانی که در سیستان می زیسته است و الگوی ملت در عصر خویش بوده است:
که رستم یَلی بود در سیستان/ مَنَش کرده ام رستمِ داستان
به هر روی اساطیر اگر نبودند، هویت ملت ها ناشناخته می ماند و ایدئولوژی هایشان نبود می شد.
اگرچه رأی در باب این مقوله ی بی زمان و فراتاریخی امری است بعید، اما می توان از لحاظ علمی آن ها را درست یا غلط دانست؛ اما چه این اساطیر را حقایقی بدانیم که در طول زمان دستخوش تغییرات و اغراق هایی شده اند، چه دروغ هایی که برخاسته از ذهن آرمان خواه بشر هستند، وجودشان در شکل گیری تمدن ها ناگزیر است و ملت ها از افتخار به آن ها ناگریز٫

مطالب مرتبط
دیدگاه شما