کدخبر : 4374
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۲

گفت وگوبا آرزو احمدوند نویسنده و شاعر از گروه بزرگ کشف استعداد برتر

گفتگو با آرزو احمدوند نویسنده و شاعر از گروه بزرگ کشف استعداد برتر:

لطفا خودتون رو برای مخاطبین ما معرفی کنید:

آرزو احمدوند هستم بانام مستعار سالارمگس ها متولد ۸آبان ۱۳۷۲ استان همدان شهرستان نهاوند و فارغ التحصیل کارشناسی حسابداری و امور مالی.

علاقه شما به ادبیات از چه زمانی شروع شد ؟

علاقه به هنر و ادبیات از کودکی حدودا ده سالگی و همیشه نمره ی نقاشی و انشای من ۲۰ بود و در مقاطع تحصیلیم علی الخصوص دوران راهنمایی تمامی نقاشی دوستانمو میکشیدم و در نوشتن انشا تبحر عجیبی داشتم و کمکشون میکردمو چون برادرم یک خطاط بسیار حاذق بودن همواره سعی میکردم شعرهایی که مینوشتنو حفظ کنم و مابقی تیکه شعرارو اززبان خودم بگم،هردو خواهرانم هم تابلو های نقاشی و بوم روغنی های زیبایی روی دیوارهای خونه به نمایش داشتن و من کاملا در خانواده ای ادبی بزرگ شدم .
اما اولین انگیزه من بابت پدربزرگم بود چون شاهنامه شنیدن رو از زبان ایشون دوست داشتم و سرانجام در سن ۱۴سالگی به عنوان کم سن ترین فرد در مجالس و بزم شعر نهاوند حضور پیدا کردم .
همیشه با خودم فکرمیکردم یک شاعر میشم ولی دنیای هنر من رو کماکان به سمت نویسندگی کشوند .
اما نویسندگی باعث نشد شعر رو رها کنم و حال حاضر در هردو حیطه فعالیت گسترده دارم .
شروع کارم رو با استاد روح الله صالحی آغاز کردم با نوشتن داستان ، شعر نو و دلنوشته ….
و در سال ۸۰ برنده ی جایزه شعر شیراز شدم در رده ی نوجوانان بعداز اون سال چون سنم کم بود و رفته رفته به دنیای درس و مقاطع دبیرستان وارد میشدم متاسفانه کمی از هنر دور موندم اما همیشه با شعرهای استاد شهریار و کتاب غزلیاتشون زندگی میکردم و با نادر ابراهیمی تفأل  فال میزدم ( باخنده ).
و بااینکه رشته ی اصلی خودم علوم تجربی بود همیشه در کتابخونه مدرسه کتاب های شعر توجه من روجلب میکردن و همیشه حرف استادم در ذهنم تداعی میشد
«تو یک روزی یه نویسنده و شاعر بزرگ میشوی »
علاقه ی من به هنر در سال دوم دبیرستان به قدری بود که پدرم بابت تن صدا و تبحرم در دوبله ی فیلم های کارتونی پیشنهاد شرکت در کلاس های فن بیان و گویندگی رو دادن و در اون سال من موفق شدم در کلاس های فن بیان استاد اصغری قادر به تقلید ده نوع صدای مختلف بشم (کاری نه چندان ساده )
اما باز هم بابت کنکور و مسافت نتونستم به طور جدی ادامه بدم اگرچه همچنان ده صدا شایدم بیشتر در حنجره ی من باقی مانده است.

از چه زمانی شعر گفتن برای شما جدی شد ؟

من در تمامی سال های تحصیلم حتی زمان کنکور بازهم سعی میکردم علایق خودم رو ازدست ندم و هر موقعیتی پیدا میکردم سراغ کتاب های شعر و نویسنده های بزرگ میرفتم و هرزمان که دوستان به دنبال شعر و نوشته ای بودن من قلمم به راه میشد و تمامی کتاب ها و جزوات دوستان از نوشته های من پر بود .
دوران دبیرستانم سال ۹۰به پایان رسید و همزمان با پایان رسیدنش من نوشته هایم دوباره اوج گرفت و قوی تر از سال های قبل به نوشتن روی اوردم و هر مجلس و محیط فرهنگی برگزار میشد شرکت میکردم .
به دعوت یکی از اساتید در شعر خوانی های بزرگانی چون استاد فاضل نظری و محمدرضا عبدالملکیان شرکت کردم و چون اقای عبدالملکیان و پسر ایشون جناب گروس عبدالملکیان همشهری بنده بودن باعث شد به سبک شعرهای این عزیزان بسیار علاقمند بشم .
و دیگر زمان ها از اساتید دیگر کمک میگرفتم جهت برطرف کردن اشکالاتم .

اما دلیل اصلی و علاقه ی وافر من برای شروع مجدد به نوشتن مخاطب خاص نوشته هام بود حامی و تکیه گاه همیشگیم.

نظر خانواده درباره شعر گفتن شما چه بود ؟

مسلما خانواده در حمایت و پیشرفت های من بسیار تاثیر داشتند و هرگاه علاقه ی بنده رو به شعر و نوشتن میدیدن بسیار استقبال میکردن ولی قهرمان اصلی داستان من پدرم نهایت زحمتشونو برای من به بار گذاشتن و همیشه دلم میخواست یه روزی کتاب های منو چاپ شده به دست بگیرن.

در چه قالب هایی شعر میگید؟

من بیشتر شعر سپید را میپسندم و کلاسیک به لحاظ مخاطبین بیشتر و سبک عامیانه تر .
اما غزل هم چندین نوع اثر دارم و شاید بتونم با جرات بگم تنها چیزی که کار نکردم ترانه سرایی بوده چون همیشه به دوستان هم گفتم و میگم ترانه سرای واقعی کسی هست که  اول موزیک رو خوب بشناسه و بعد نوشتن رو .ترانه سرایی کار هرکسی نیست همونطور که هرکسی شعر میگه شاعر نیست !

به نظر شما شعر گفتن اکتسابی است یا ذاتی ؟

شعر گفتن، نوشتن و حتی هر حیطه ی هنری فقط و فقط ذاتیه و البته نیازمند ذوق هنری هم هست چرا که اگه ذاتی نباشه همه میتونن راحت یاد بگیرن و با چند جلسه شرکت در محافل ادبی نویسنده یا شاعر بشن .
مهم تر از ذاتی بودن علاقه است و استعداد داشتن و هنر به نمایش کشوندن تصورات ذهنی برروی کاغذ .
علاقه مهمترین رکن هر پیشرفتیه !

موضوعات و مضامین اشعار شما بیشتر چیست ؟

خیلی فرق هست بین کسی که موضوع خودش راغیر واقعی و تجربه نشده انتخاب میکنه با کسی که چه با شعر چه با هر خط از نوشته هاش زندگی میکنه
(من شعررو زندگی میکنم)
و همه ی اطرافیان و دوستان بنده میدونن که مضامین اصلی شعرهای من به همون مخاطب خاصم برمیگرده و سبک تمامی کارهای من عاشقانه است !

آثار چه شاعرای رو بیشتر مطالعه میکنید و در سرودن تحت تاثیر کدام شاعر یا نویسنده هستید ؟

همیشه گفتم و میگم : مرحوم نادرابراهیمی !
ایشون انگیزه ی من چه در شعر چه در نویسندگی هستن و همیشه دوگانگی قلمشونو دوست داشتم!
شعرهای استاد شهریارو جهت پختگی کلام میپسندیدم و همین طور قلم روان و زیبای اقای فرید صارمی .
شعار من در تمامی نوشته هام این بود :
ساده ترین کلمات در بهترین تعاریف

به عنوان یک شاعر جوان انتظار دارید در شعر به چه افقی دست پیدا میکنید ؟

خب مسلما هر شاعر و نویسنده ای دوست داره به حایگاه های بالا برسه
اما من در نوشتن واقعا زیاده خواهم و قدر هم بیشتر و بیشتر بدونم حس میکنم کمه و دوست دارم یک روز موفق ترین دختر در استان خودمون بشم و کتاب هام دست به دست بچرخه .

چه آثاری از شما به چاپ رسیده و در چه جشنواره هایی شرکت و برگزیده شده اید ؟

کتاب « این چشم ها مال من نیست » انتشارات آوای علی
کتاب هنوز همانم شامل مجموعه ی دلنوشته های ناب من به اهتمام دوست و یار همیشگیم مریم کرمعلی (دریاپری) در دست چاپ انتشارات آوای علی
و جدیدا در حال ویرایش چندین جلد کتاب دیگرم هستم .
حضور در جشنواره ی شعر شیراز و کسب مقام نخست در سال دوم راهنمایی .

انجمن های شعر چه تاثیری بر شعر شما داشته است ؟

انجمن های شعر خیلی به رشد و نبوغ من کمک کردن و همیشه سعی کردم در کار گاه های نویسندگی حضور پیدا کنم و اثرات من مورد نقد قرار بگیره .
بنابراین گاهی بابت جمعیت زیاد این مجالس من ساعت ها ایستاده و یا در چهارچوب در می ایستادم  که فقط استفاده ی لازم رابا عزیزان فرهیخته ام ببرم .
شهر من واقعا هنرپرور هست !
شهر سراب های خروشان
یزدگرد سوم .

درپایان یکی از شعرهایتان را برای خوانندگانمان بخوانید :

شده آیا شبی دلتنگ صدایی شوی و در پس یک خواب آرام بمیری؟

شده بغض گلویت سرخ شود زِ گریه ولی چشمهایت نبارد و هی آرام بمیری؟!

شده عطر تنی در خاطرت پاک نشود و با دست خودت هرروز در گوشه ای آرام بمیری ؟!
شده آیا از شراب لبخندی مست و دیوانه شوی ؟
یادت برود کی و کجا میان آن میخانه سیگار روی لبت را جا گذاشته وآرام بمیری ؟

شده در لحظه ای گرد سفید یک غم بنشیند روی سرت ؟
سکوت یک قبرستان آغوشت را نشانه بگیرد و آرام بمیری؟

شده آیا شبی بهارت به عزا بنشیند ؟
بی وفایی دنیا ، وفایت را گرفته باشد وآرام بمیری؟
شده از شدت یک درد چون پیله به خودت بپیچی و
آیینه در چشمهایت بکوبد و هی بگوید :
تو هم بعد از او
آرام آرام آرام
باید بمیری بمیری بمیری ….

شما هم می توانید نویسنده بزرگی شوید.
کافی است با گروه بزرگ کشف استعداد برتر همراه شوید.
با مدیریت فردین احمدی
۰۹۹۰۳۳۹۳۶۴۵
۰۹۳۹۳۳۵۳۰۰۹

مطالب مرتبط
دیدگاه شما