کدخبر : 5135
دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸ - ۲۳:۰۶

گفتگو با مظاهر سبزی نویسنده عاشقانه ای از کوی دانشگاه از گروه کشف استعداد برتر و موسسه انتشاراتی حوزه مشق

گفتگو با مظاهر سبزی از نویسندگان جوان گروه بزرگ کشف استعداد برتر  و موسسه انتشاراتی حوزه مشق
لطفا خودتون رو برای مخاطبین ما معرفی کنید:
مظاهر سبزی هستم، متولد ۹ تیرماه سال ۱۳۷۲، اهل مشهد. دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی.
علاقه شما به ادبیات از چه زمانی شروع شد؟
از دوران کودکی به خوندن کتاب علاقه داشتم و همیشه زنگ‌های انشاء رو خیلی دوست داشتم. یادمه توی همون سن و سال کم وقتی کتاب داستان یا شعر می‌خوندم احساس خیلی خوبی داشتم. توی دنیای خوندن جدی و مصمم بودم، ولی توی دنیای نوشتن نه، جسته و گریخته در حد همون زنگ‌های انشاء و یا مراسم‌های مدرسه و بعدها هم در نشریات دانشگاه بود.
از چه زمانی نویسندگی برای شما جدی شد؟
(با خنده) من که نویسنده نیستم و هنوز یه دنیا با اون چیزی که مدنظرم هست فاصله دارم.
ولی خب نوشتن رو به‌صورت جدی از دی‌ماه سال ۹۷ شروع کردم، به این صورت که هر روز ‌می‌نوشتم. وقتی که نوشتن به‌صورت روزانه باشه، ذهن آدم عادت می‌کنه و کم‌کم چیدمان جدیدی از جملات و افکار توی ذهن نقش می‌بنده. اگه نوشتن به‌صورت روزانه باشه حتی مثلاً ده دقیقه یا یه ربع، خیلی بهتره از اینکه یه روز پنج ساعت بنویسی و سه چهار روز هیچی ننویسی. برای کتاب خوندن هم همینطور هستش، اگه روزانه نیم ساعت بخونی خیلی بهتره تا اینکه یه روز چندین ساعت بخونی و روز دیگه‌اش هیچی.
نظر خانواده در مورد نوشتن شما چی بود؟
همیشه حامی من بودن و هستن. مثلاً همین کتابم رو قبل از اینکه بخوام منتشر کنم اول دادم برادر کوچیکم خوند و نظراتش رو گفت. در باقی وقت‌ها هم اگه چیزی بنوسیم گاهاً پیش میاد که نشون خانوده‌ام می‌دم تا نظرشون رو بگن. برای کسی مثل من که تازه وارد این فضا شدم، نظرات و پیشنهادات خانواده و دوستانم خیلی کمک کننده ست. ممکنه شما خیلی کتاب خونده باشی و انواع و اقسام سبک‌های ادبی رو بشناسی، ولی یه سری چیزها هست که توی کتاب‌ها نیست و باید از آدم‌های اطرافت بشنوی. شما وقتی با آدم‌های متفاوت با طیف فکری متفاوت صحبت می‌کنی، خیلی بهتر و مصمم‌تر می‌تونی توی مسیر نویسندگی پیش بری.
در چه قالب‌هایی می‌نویسید؟
بیشتر نوشته‌هام در حال حاضر به‌صورت روزنوشت و دلنوشته هستش، و گاهاً داستان کوتاه. تصمیم دارم رفته رفته توی زمینه‌های دیگه نویسندگی هم خودم رو محک بزنم. حقیقت اینه که دوست ندارم درجا بزنم. ولی ذاتاً نوشتن به‌صورتی که جلال آل احمد استاد این نوع نوشتن هست رو خیلی دوست دارم، این نوع نوشتن در حقیقت “من‌نویسی” هست و یا می‌شه بهش گفت “ناداستان”. به قول آل احمد، اگه مطلبی رو از خودم بسازم و بنویسم، اگه دروغ نباشه حداقل غیرواقعی هست. در حال حاضر نظرم اینه که باید ناداستان بنویسم و من‌نویس باشم و این باعث شده که اغلب افراد جامعه و دوستان و نزدیکانم رو سوژه کنم و براشون بنویسم‌.
ولی از طرفی دیگه نوشتن به‌صورت داستان کوتاه رو هم خیلی دوست دارم. در دنیای داستان کوتاه بی‌تجربه هستم و اطلاعاتم در حال حاضر کم هستش و باید بیشتر از صادق هدایت، محمدعلی جمالزاده، صادق چوبک، بزرگ علوی، هوشنگ گلشیری و سایر بزرگان بخونم. و باید بگم که نویسنده‌ای که من رو مجذوب ادبیات و نوشتن کرد، دکتر علی شریعتی بود. همیشه جملاتی از کتاب‌های شریعتی رو توی دفترهام داشتم و می‌خوندم و بعدها هم وقت کردم چند جلد از کتاب‌هاش رو بخونم که “کویر” واقعاً معرکه بود.
در بین نویسندگان بعد از انقلاب کدوم یک رو موفق می‌دونید؟
حقیقت اینه که نمی‌تونم یه اسم بگم، باید یه فهرست از اسامی رو خدمتتون بگم! تعداد نویسندگان موفق که زیاد هست، ولی اون‌هایی که قلمشون رو دوست دارم می‌گم.
قلم جناب بابک زمانی رو خیلی دوست دارم. ایده نگارش این کتابم رو هم از یکی از کتاب‌های ایشون گرفتم. آقای زمانی علاوه بر اینکه نویسنده خوبی هست و قلم زیبایی داره، مترجم خیلی خوبی هم هستن.
قلم خانوم یاسمن خلیلی‌فرد، آقای مرتضی برزگر و خانوم عالیه عطایی رو هم خیلی دوست دارم.
به نظر شما نویسندگی اکتسابی است یا ذاتی؟
من به ذاتی بودن هیچ چیزی توی دنیا اعتقاد ندارم! همه ما نویسنده هستیم و زندگی‌مون یه کتابه، خودکار برداریم و دفتر رو باز کنیم می‌تونیم بنویسیم! ولی خب نوشتن برای دل خودمون یه بحثه، نوشتن طبق استاندارد دنیای نویسندگی چیزی دیگه. اگه قراره خوب و قوی بنویسیم، باید اصولش رو یاد بگیریم.
موضوعات و مضامین نوشته‌های شما بیشتر چیست؟
همونطور که خدمتتون گفتم، در حال حاضر به‌صورت من‌نویسی، دلنوشته و روزنوشت هست. ولی مطمئناً پس از کسب علم لازم، حتماً در دنیای داستان کوتاه و رمان هم وارد می‌شم.
آثار چه نویسندگانی را بیشتر مطالعه می‌کنید و در نوشتن تحت تأثر کدام نویسنده هستید؟
از نویسنده‌های مختلف می‌خونم، چون می‌خوام افکار مختلف و دنیاهای مختلف رو زندگی و تجربه کنم. این که فقط از یه سری نویسنده کتاب بخونیم، به نظر شخصی من باعث می‌شه از دنیای کوچیک خودمون خارج نشیم و مثل یه

ماهی توی تنگ مدام دست و پا بزنیم. در نوشتن هم سعی می‌کنم از هر نویسنده ویا هر پدیده‌ای الهام بگیرم، حتی گاهی پیش اومده با یه عکس و یا یه تصادفی که توی خیابون دیدم دست به قلم شدم. به نظرم توی دنیای نویسندگی و شاعری باید از هرچیزی برای نوشتن و سرودن الهام گرفت.
به‌عنوان یه نویسنده جوان انتظار دارید در نوشتن به چه افقی دست پیدا کنید؟
خب باز باید بگم که من نویسنده نیستم، البته فعلاً نیستم! خیلی دوست دارم همیشه با نوشتن همراه باشم و دغدغه نوشتن رو داشته باشم. فعلاً به‌عنوان برنامه بعدی در نظر دارم رمان بنویسم و کنارش هم قلم زدن با همون سبک و سیاق سابق یعنی روزنوشت و دلنوشته رو ادامه بدم.
چه آثاری از شما به چاپ رسیده؟ در چه جشنواره‌هایی شرکت کرده و برگزیده شده‌اید؟
“عاشقانه ای از کوی دانشگاه تهران” اولین کتاب من هست و پیش از این کتاب دیگه‌ای نداشتم. جایزه مایزه هم هیچی نبردم تا حالا (با خنده)
انجمن‌های نویسندگی چه تأثیری بر شعر شما داشته است؟
خب باید بگم که در حال حاضر در انجمن ادبی خاصی فعال نیستم و پیش از این هم نبودم.
در پایان یکی از نوشته‌هایتان را برایمان بخوانید
یکی از دلنوشته‌هام رو براتون می‌خونم که خودم خیلی دوسش دارم:
هر پیامبر معجزه‌ای داشت و خدا در این فکر که چه معجزه‌ای برای خود برگزیند تا برازنده مقام والایش باشد و اتمام تمام تلاش‌های تفکری
چه چیزی بهتر از موسی و عصایش، عیسی و دَمِ مسیحایش، محمد و کلامش؟ چه معجزه‌ای بالاتر و والاتر از این‌ها؟
در نهایت تصمیم بر این گرفت که خویش را در وجود مادر جلوه‌گر سازد و بر روی زمین پدیدار آید
و به این طریق برای پیروان تمام ادیان حضور بی‌واسطه خویش را فراهم ساخت
همه‌چیز بر همه‌کس اثبات گشت و روند صدور مجوز معجزه‌ها ثابت؛ زیرا این معجزه پایان کار بود و مُهر بُطلان بر تمام ادعاها
و این‌گونه بود که مادر نماینده خدا بر روی زمین شد

لطفا در مورد کتابتون کمی توضیح بدین
“عاشقانه‌ای از کوی دانشگاه تهران” شامل دو سال خاطرات من از خوابگاه کوی دانشگاه هست (یعنی سال‌های ۹۶ الی ۹۸). چهل و یک دیالوگ و ده دلنوشته داره. دلنوشته‌ها گلچین یادداشت‌های من از این دو ساله و دیالوگ‌ها مکالمات دیالوگ‌وارِ من طی این دو سال با بچه‌ها داخل خوابگاه هست و اکثرا پیرامون عشق هستن و تماما واقعی!
دلیل انتخاب اسم این بود که دوست داشتم حتما “عشق” و “خوابگاه” داخلش باشه، چون من این دیالوگ‌ها رو از زبون کلی از بچه‌های خوابگاهی و دوستانم بیان کردم که عاشق بودن و یا شکست عشقی خورده بودن و … . دلنوشته‌ها هم هرکدوم به نحوی در مورد عشق هستن و خب برای همین اسمی گذاشتم که چندبعدی باشه. البته برای عشق این تفسیر رو هم درنظر داشتم و دارم که عاشق نوشتن هستم.
طراحی جلد کتاب داستان داشت! طرح روییِ کتاب نشون‌دهنده تنهایی نویسنده ست (که من باشم!) و البته تنهایی دوستانم توی خوابگاه. این تنهایی رو وقتی بیشتر حس می‌کنین که می‌بینین اون‌ دختر و پسر پشت سر من دارن با هم قدم می‌زنن ولی من تنها نشستم و یه دفترچه و خودکار دستمه و یه سری کاغذ سالم و مچاله شده جلوم چیدم‌. کاغذهای سالم نشون‌دهنده عشق‌های سالم و کاغذهای مچاله شده نشون‌دهنده عشق‌های ناسالم هست (البته از یه دید دیگه کاغذهای سالم نشون‌دهنده اون دسته از نوشته‌هام هست که دوسشون دارم و کاغذهای مچاله شده نشون‌دهنده اون دسته از نوشته‌هام هست که خوب از آب درنیومدن و غیرواقعی هستن). البته این‌ها افکار من و دوستِ عکاسم (آقای عارف جهانی) هست، شاید کسی برداشت دیگه‌ای داشته باشه، ولی طراحی ما این بوده. جلد پشتی کتاب هم منِ تنهاتر شده رو نشون می‌ده، اون دختر و پسر نیستن و من هنوز تنهام، می‌خواستم این مفهوم رو تداعی کنم که تنهایی از بین نمی‌ره فقط شکلش عوض می‌شه. تنهایی در یک‌ صورت از بین می‌ره و اون ازدواج هستش.
توی این عکس رفتم توی فکرِ اینکه هنوز حرف‌هایی برای گفتن دارم ولی مجال گفتنش نیست و گوش شنفتنش نیست.
کتابم‌ رو خیلی دوست دارم. اصولا آدمی هستم که توی نوشتن خیلی شرح و بسط می‌دم ولی این کتاب رو با کمترین تعداد کلمات ممکن نوشتم، که البته برای این هم فلسفه خاص خودش رو دارم و می‌خواستم بگم‌ به کسی که دوسش داریم راحت می‌تونیم بگیم دوسش داریم و احتیاج به فکر و خیال و مالیخولیا نیست. تعداد صفحات کتابم ۷۰ صفحه ست و توی یک ساعت می‌تونین کتاب رو تموم کنین، ولی دیالوگ‌هاش مربوط به دو ساله و برخی دلنوشته‌هاش برای دوران کودکیم. می‌خوام بگم این کتابی که خواننده توی یک ساعت تموم می‌کنه پشتش یه دنیا احساس هستش. در حقیقت من نویسنده این کتاب نیستم، نویسنده این کتاب همه دوستان خوابگاهیم و افراد جامعه و … هستن، من فقط نماینده اون‌ها توی انتقال این مفاهیم بودم، امیدوارم که تونسته باشم این احساسات رو به خوبی بیان کنم.
و در انتها می‌خوام جمله معروفم رو بگم ❤بدتر از مردن اینه که حرف‌هات رو بریزی توو دلت❤

 

 

شما هم می توانید نویسنده بزرگی شوید کافی است با گروه بزرگ کشف استعداد برتر و موسسه انتشاراتی حوزه مشق همراه شوید.

با مدیریت: استاد فردین احمدی

۰۹۳۹۳۳۵۳۰۰۹

مطالب مرتبط
نظرات بازدید کنندگان
  1. کتاب فوق العاده ای بود و پیشنهاد میکنم حتما بخرید.

دیدگاه شما